![]() |
![]() |
|
|
سلامی به بلندی موهای تو
داستان عکس من و گربه مدتیه یه گربه ای تو فنی دانشگاه گیلان پیدا شده که خیلی کر کری میخونه , خلاصه من به همراه "لی " رفتیم ببینیم که چی میگه گربه هیه باقالی ... رفتیم و پیداش کردیم ,بحثمون باهاش بالا گرفت من ... گفت : "میو" ...(من گرفتم چی میگه. گفت: اِ کاوه تونی . اینجا چی کار میکنی ,رشتی شدی ها ؟) دست تو گردن هم یه یک ساعتی گریه کردیم . میبینی کا ,چه دنیای کوچیکی والا .. .. ... میگفتن آدم به آدم میرسه ولی فکر نمیکردم آدم به گربش برسه ....
اینم چندتا عکس از خودم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:30 توسط کاوه |
|
|
سلام سلامی با لبخند به روی قلب تو راستی امسال که تو خوابگاه اتاقمون عوض شده و رفتیم طبقه ی ۴ مه بلوک ۶ ... وای اونهم رو به کوهها چه منظره یی یه ... بعضی وقتا دلت ویخواد از تو بالکن در نیای ... خودتون ببینید ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:20 توسط کاوه |
|
|
سلام دوستان
سلامی به شیرینی لحظات زود گذر زندگی که با تمامه شیرینوشون زود میگذرند سلامی به اونایی که توی مسابقه طناب کشی خوابگاه نبودن و حالش رو نبردن
امروز یعنی دیقیقا ۷م آبان ۱۳۸۸ که پنج شنبه باشه یه مسابقه ی طناب کشی در خوابگاه میرزا کوچک انجام شد (البته هر پنج شنبه جمعه همه جور مسابقه تو خوابگاه هست (: ) و چون اتفاقا دوستای من که منم مطمئن بودم اول میشند شرکت کرده بودن ... بذارید با عکس مسابقه رو معرفی کنم خب ؟ ! ... قوانین
حالا معرفیه دو تا از بزرگ های تیم که دو بنده ی قرمز دوست ارشدحقوقی ما " اصغر " ه ... و اینم گروه اصلی و کامل طناب کشی مون ... (: و اینم من و دوستام که هی عکس میگیریم ... اصلا میدونی چیه همش خودم جو ورزشگاه و عوض کرده بودم و اینم دو تا از عکس های خوده مسابقه ... و اینم عکس دسته جمعی مون ... آخی چه دوستای فعلا بای ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:41 توسط کاوه |
|
|
سلام دوست عزیزی که عاشقه دیدن کارتونی
سلام به عاشقی که هنوز قلبه کودکانه توش میتپه سلام به قلبه کوچولویی که با دیدن این فیلم به دوسته عزیزت می اندیشی Up گفته بودم که در مورد Up می نویسم , . داستان :
When we comes to the end, you have to let it go .... پس نزار به آخر برسیم ... خواهش میکنم
. Have nice time time, dude |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:48 توسط کاوه |
|
|
سلامی به زلالی اولین نگاه ...
ساعت ها وایسادن از حرکت و بازی تو نمی خوای عشق خامت رو ببازی رو تنت پر شده از زخم و غباره عشقی که تشنه ی یک روز بهاره من آسمون کشیدم رو سقف زرد خونه تو مست و خسته اما از رقص اشک و پونه
چرا ساعت ها ؟ بی تو تاریکیه پر ,وهم و خیالم شده گورستان و آهنگه زوالم تو چشات مونده هنوز جای نگاهت عرض چشمایی که نورشون سیاهه sa@ha_Hadi Pakzad _Fearland2004
و در جای دیگه : هیچکی تشخیص نمیده نابغه یا کلاشی شهرت یه اشتراکه چه حرفه ای چه ناشی شعور لباس بپوشی,احمق باشی یواشی طلا تظاهر کنی,مس از درون بپاشی
و به نظرم تنها خواننده ای که داره بی صدا شعرهای ماندگاری میگه که بعدها میفهمن هادی پاکزاد کی بوده ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 0:8 توسط کاوه |
|
|
سلام دوستان
امروز فیلمی رو معرفی میکنم که دیدنش هر کسی رو به فکر وا میداره , ولی ایندفعه ما با یه فیلم سینمایی معمولی سرکار نداریم با یه سریال سه قسمته که هر اپیزود اون یک فیلم سینمایی مجزاست . در سال ۲۰۰۶ سریالی با سه قسمت ۱.کلید و ساعت ۲.شانه و جعبه ۳.چشم و شی ه اصلی داستان فیلم :
the Lost Room اگر فیلم رو پیدا کردید یا خواستید به موزیک متن پر رمزو آلود این فیلم گوش بدید این فایل رو بگرید درضمن زیرنویس فارسیش کار خودمه . Lost Room Subtitile&Music 670KB
Babye |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:48 توسط کاوه |
|
|
بزودی دوست دارم در مورد دو انیمیشن بنویسم ..........
یکی UP یکی Tehran 2121 یا تهران ۱۵۰۰ Both seems Good |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 8:28 توسط کاوه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم سینمایی موسیقی گیتار بین الملل امام خمینی دانشگاه رشت دوستان سریال بی موضوع کاوه عکس داستان و شعر |
| پیوندها |
|
photo gallary frined |
|
RSS
|