تبليغاتX
سایه
 

سلامی به بلندی موهای تو
    سلامی به شیرینیه صدای تو
        سلامی به نرمی ... (( خیال کردی من اینجا هر چی تو دلم باشه مینویسم ... (: ))

 

داستان عکس من و گربه

مدتیه یه گربه ای تو فنی دانشگاه گیلان پیدا شده که خیلی کر کری میخونه , خلاصه من به همراه "لی " رفتیم ببینیم که چی میگه گربه هیه باقالی ... رفتیم و پیداش کردیم ,بحثمون باهاش بالا گرفت  من ...
من گفتم : تو واسه چی چی اینقدر پررو تشریف داری زردآلو .
گفت : "میو " ... (من گرفتم چی میگه منظورش این بود : بروووووو )
من گفتم : واسه من شاخ بازی در نیار ها , میزنم شاخ تو .... استغفراللله .
گفت : "میو میو " ...(منظورش گرفتم میگفت :پسر شاخ شدیا ا )

من نه گذاشتم نه برداشتم گردنش رو گرفتم کشیدمش بالا که یهو ...

گفت : "میو" ...(من گرفتم چی میگه. گفت: اِ  کاوه تونی . اینجا چی کار میکنی ,رشتی شدی ها ؟)
گفتم : یعنی تونی تو ,چرا رنگت عوض شده ها .
گفت : "میو میو و" ...(من گرفتم میگفت:دست رو دلم نزار که خونه ,از دست این زمونه ... )
گفتم : یعنی چی کا .
گفت : "میو میو میو میو یو میو و میو و مییو .. (خلاصه سرتون رو درد نیارم که داستان زندگیش رو تو این ۱۵ سالی که ندیده بودمش رو برام گفت.)

دست تو گردن هم یه یک ساعتی گریه کردیم .

آخرشم گفتم میخوام یه عکس گردن گیری از گردن گیروونمون بگیرم که گفت :"میو " ... (گرفتم چی میگه ) . بعد هرچی تعرف کردم نیومد خوابگاه ..... ... .. . .

میبینی کا ,چه دنیای کوچیکی والا .. .. ... میگفتن آدم به آدم میرسه ولی فکر نمیکردم آدم به گربش برسه  ....


اینم چندتا عکس از خودم ...


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:30  توسط کاوه | 
 

سلام   سلامی با لبخند به روی قلب تو 
          سلامی از ته قلب به روی روح تو 
       و سلامی با روح شفاف ولی با تلاطم هوای شهر ه جدیدم ... ر

راستی امسال که تو خوابگاه اتاقمون عوض شده و رفتیم طبقه ی ۴ مه بلوک ۶ ... وای اونهم رو به کوهها چه منظره یی یه ... بعضی وقتا دلت ویخواد از تو بالکن در نیای ... خودتون ببینید ...
البته اینها رو با گوشی گرفتم حتما وقتی دوربینم رو بیارم عکس های نازتری میگیرم .. راستی دریاچه ها هم تو عکس خوب معلوم نیستن . برای اطلاعتون بگم که پشت خوابگاه ۷ تا ۹ تا دریاچه بزرگ هست که از طبقه ی ما بخوبی معلوما و اینم بگم که ۶ آبان هم شام به صرف خوردن ماهی های همین دریاچه دعوت شدیم که البته ماهی گیری از این دریاچه ها غیر قانونیه ولی خوب بعضی وقتها قانون اولویتش کم میشه دیگه ... جاتون خالی ...





خلاصه ... اینم از اتاق جدیده من و دوستان ..........................

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:20  توسط کاوه | 
سلام دوستان
سلامی به شیرینی لحظات زود گذر زندگی که با تمامه شیرینوشون زود میگذرند
سلامی به اونایی که توی مسابقه طناب کشی خوابگاه نبودن و حالش رو نبردن

 

امروز یعنی دیقیقا ۷م آبان ۱۳۸۸ که پنج شنبه باشه یه مسابقه ی طناب کشی در خوابگاه میرزا کوچک انجام شد (البته هر پنج شنبه جمعه همه جور مسابقه تو خوابگاه هست (: ) و چون اتفاقا دوستای من که منم مطمئن بودم اول میشند شرکت کرده بودن ...

بذارید با عکس مسابقه رو معرفی کنم خب ؟ ! ...

قوانین
برای بالا رفتن اطلاعاتتون باید بگم که وزن نفرات هر تیم مجموعا باید حداکثر ۶۰۰ کیلوگرم باشه .


اول تست طناب بوسیله بروبچ اتاق ۳۰۷ که همون ۵۱ سابقه ...

حالا معرفیه دو تا از بزرگ های تیم که دو بنده ی قرمز دوست ارشدحقوقی ما " اصغر " ه ...

و اینم گروه اصلی و کامل طناب کشی مون ... (:

و اینم من و دوستام که هی عکس میگیریم ... اصلا میدونی چیه همش خودم جو ورزشگاه و عوض کرده بودم

و اینم دو تا از عکس های خوده مسابقه ...

و اینم عکس دسته جمعی مون ... آخی چه دوستای

فعلا بای ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:41  توسط کاوه | 
سلام دوست عزیزی که عاشقه دیدن کارتونی
  سلام به عاشقی که هنوز قلبه کودکانه توش میتپه
    سلام به قلبه کوچولویی که با دیدن این فیلم به دوسته عزیزت می اندیشی

 Up

گفته بودم که در مورد Up می نویسم , .

داستان :
در ابتدای فیلم پسر بچه ی خجالتی,کارل, با دختر پسرنمای با انرژی به نام الی روبرو میشه (بهترین لحظه ی فیلم و جذاب) , اونها متوجه میشن که علایقشون شبیه همه .کارل و الی به هم ازدواج میکنند و با هم در همان خانه زندگی میکنند پیر میشوند تا الی از دنیا میرود (غم انگیزترین لحظه داستان ) . کارل همه ی بادکنک ها رو باد کرده خونه رو به پرواز در میاره تا آرزوی الی رو که تا به امروز نتونسته بود برآورده کنه رو محقق کنه ... و داستان به یه پسر بچه ای که شبیه کودکیه  الی ه و وارد ماجرا میشه ادامه پیدا میکنه ...

 

When we comes to the end, you have to let it go  .... پس نزار به آخر برسیم ... خواهش میکنم

 


. Have nice time time, dude

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:48  توسط کاوه | 
سلامی به زلالی اولین نگاه ...

 

ساعت ها وایسادن از حرکت و بازی     تو نمی خوای عشق خامت رو ببازی

رو تنت پر شده از زخم و غباره            عشقی که تشنه ی یک روز بهاره

من آسمون کشیدم رو سقف زرد خونه   تو مست و خسته اما از رقص اشک و پونه

 

 

چرا ساعت ها ؟
چرا زمان ایستاده , وقتی برای اولین بار در عشق شکست بخوری برای مدتی زمان برات می ایسته چون در اون لحظه به همه چی فکر میکنی ولی زمان دیگه برات پیش نمیره و گذرشم حس نمیکنی ...
اینجاست که ..............

بی تو تاریکیه پر ,وهم و خیالم     شده گورستان و آهنگه زوالم

تو چشات مونده هنوز جای نگاهت  عرض چشمایی که نورشون سیاهه

sa@ha_Hadi Pakzad _Fearland2004

 

و در جای دیگه :

هیچکی تشخیص نمیده نابغه یا کلاشی             شهرت یه اشتراکه چه حرفه ای چه ناشی
برای تو مهم نیست که به چی مشهور باشی      شهرت فقط همینه که ورد زبونا شی

شعور لباس بپوشی,احمق باشی یواشی     طلا تظاهر کنی,مس از درون بپاشی

 

و به نظرم تنها خواننده ای که داره بی صدا شعرهای ماندگاری میگه که بعدها میفهمن هادی پاکزاد کی بوده ...

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 0:8  توسط کاوه | 
سلام دوستان

 امروز فیلمی رو معرفی میکنم که دیدنش هر کسی رو به فکر وا میداره , ولی ایندفعه ما با یه فیلم سینمایی معمولی سرکار نداریم با یه سریال سه قسمته که هر اپیزود اون یک فیلم سینمایی مجزاست .

در سال ۲۰۰۶ سریالی با سه قسمت ۱.کلید و ساعت  ۲.شانه و جعبه  ۳.چشم و شی ه اصلی
ساخته شد .

داستان فیلم :
 کاراگاه جو میلر در پی حل قتلی در یک مغازه ی امانت فروشی وارد ماجرایی میشود , او با پیدا کردن یک کلید که هر دری را باز میکند ((البته در به یک اتاق متل باز می شود )) ,وارد یک ماجرایی میشود ,و با ناپدید شدن دختر کاراگاه در اتاق او به شدت در گیر مسایل مربوط به اتاق میشود...
 اشیای داخل اتاق در دست افراد خاصی وجود دارد هر شی ویژگی ای ماورالطبیعه دارد مثلا کلید هر دری رو باز میکنه ,شانه زمان رو برای مدتی نگه میداره , پالتوی توی اتاق ضده گلولست و صدها وسیله ای که ویژگی های آنها پیدا نشده ,ماجرا از اینقرار است که در سالهای پیش اتاق متل در یک واقعه ی که کسی از اون خبری نداره ناپدید شده و وسایل اون اتاق هر کدام یک خاصیتی پیدا کرده اند ...
بعضیها میگن این اتاق یک اختلال در جهان هستی است ...
بعضیها میگن که این اتاق مقدس است و جزیی از آفریدگارند ...
بعضیها معتقدند این اتاق یک آزمایش است ...




فیلم با این شعار فقط شما رو مبهوت میکنه : Some Door Are Better Left CLosed

 

the Lost Room




اگر فیلم رو پیدا کردید یا خواستید به موزیک متن پر رمزو آلود این فیلم گوش بدید این فایل رو بگرید درضمن زیرنویس فارسیش کار خودمه .

Lost Room Subtitile&Music 670KB

 

Babye


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:48  توسط کاوه | 
بزودی دوست دارم در مورد دو انیمیشن بنویسم ..........

 

یکی UP                             یکی Tehran 2121 یا تهران ۱۵۰۰

Both seems Good

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 8:28  توسط کاوه |